۷ داستان تکان دهنده در مورد مادرها

۷ داستان تکان دهنده در مورد مادرها

 

۱٫ بازگشت شگفت آور یک سرباز: اخیرا دو سرباز از ارتش به خانه شان برگشتند و این تبدیل به بهترین هدیه روز مادر شد. دوربین های فیلمبرداری اشک های شوق مادران وآغوش محکم آنها را ضبط کرده است. اینها بیشتر از کلمات با ما حرف می زنند.در ویدئوی اول برادر یونیفورم پوشیده مادرش را بغل می کند (او سورپرایز نیست) و بعد یک مرد با پیراهن سفید به طور آزمایشی وارد کادر می شود. (ساعت ۰:۴۴ ). مادر با چشم های گشاد شده به پسرش نگاه می کند کسی که برای اولین بار بعد از یک سال از کره بازگشته است.در ویدئوی دوم ما پاتریک را می بینیم فردی که فقط ۱۸ سال دارد  برای اولین خدمتش به افغانستان و آلمان خانه اش را ترک کرده است. او بعد از یک سال دوری این ماه زودتر بازگشته است. او کار مادرش را قطع کرده تا شگفت زده اش کند.

 

۲٫ یک مادر ناشنوا برای اولین بار صدای پسرش را می شنود امی مادر ۲۶ ساله است که مادرزادی ناشنوا بوده و با عزیزانش از طریق لب خوانی و نشانه ها ارتباط برقرار می کرده. اما امسال کاشت cochlear انجام داد – یک وسیله الکتریکی که از طریق جراحی در گوش کاشته شده و حس صدا تولید می کند. در مطب پزشک صدای دستگاه را بالاتر و بالاتر برد و امی برای اولین بار صداها را می شنید مثل صدای همسر و پسر شش ساله اش بلیک. پسر را تشویق کرده بودند حدود ساعت ۳:۳۰ چیزی به مادرش بگوید پسر هم از آن سر اتاق فریاد زد سلام مامان و اشک های امی سرازیر شد

 

۳٫ بزرگ ترین هدیه ای که یک مادربزرگ می تواند بدهد: فرناندا مدیورز وقتی ۱۳ ساله بود مجبور شد رحمش را درآورد. این برای یک زن جوان تبدیل به تراژدی شد چراکه حتی در همان زمان او می دانست دوست دارد روزی مادر شود. اما او هیج وقت از این آرزو دست نکشید. او و شوهرش که در برزیل زندگی می کند سعی کردند بچه ای به فرزند خواندگی بگیرند اما خواسته شان مورد قبول واقع نشد. مدیورز سال ۲۰۰۵ شنید که یک مادر بزرگ نوه اش را در رحمش جای داده و نگه داشته. مدیورز و مادرش ماریا دا گلوریا برای همین کار پیش دکتر رفتند اما درخواستشان کلا رد شد چراکه دکتر عقیده داشت مادرش با ۵۱ سال برای این کار زیادی پیر است. اماآنها تسلیم نشده و بالاخره دکتری پیدا کردند که خواست این کار را امتحان کند. دا گلوریا که سه فرزند به دنیا آورده مجبور شد هورمون تزریق کند تا دوره عادت ماهیانه اش دوباره برگردد. اولین عمل IVFناموفق بود، اما دومی موفق بود و در ژانویه ۲۰۱۳ دو نوه دختر دوقلوی سالم به نام های امانوئل و جولیا به دنیا آورد و به آرزوی دخترش تحقق بخشید.

 

۴٫ حمایت کردن وقتی بیشترین نیاز را دارید: گاهی اوقات حرکات باوقار مادران نیست که آنها را انقدر خاص کرده، بلکه کلمات کوچک دلگرم کننده که می تواند بیشترین معنی را داشته باشند. در یک ویدئو نمونه عالی از اهمیت حمایت حساس مادران دیده می شود. ما در این کلیپ پسر چهار ساله به نام گاوین را می بینیم که در طول زندگی کوتاه مدتش نابینا بوده است. گاوین برای اولین بار دریک روز آفتابی و روشن در ماه مارس از عصای مخصوص نابینایان استفاده می کند تا اویلن قدم مستقلش را تجربه کند. این پسر عصبی درحالیکه می گوید توانستم این کار را بکنم در جستجوی سراشیبی که قدم به آن بگذارد درحالیکه تمام مدت هم صدای تشویق های مادرش را می شنود که می گوید پسرم تو توانستی از عهده اش برآیی. جلو برو. تو در امانی. این لحظه شاید در عمل کوچک باشد اما در قلب خیلی بزرگ است.

۵٫ فداکاری شگفت انگیز مادربزرگ: «یانگ تان» زندگی راحتی نداشته است. در سن هفت سالگی به بیماری فلج مغزی دچار شد و سال ۲۰۰۸ در یک تصادف پدرش را از دست داد. و مادرش مجبور شد روستای کوهستانی فقیرانه شان در چین را ترک کرده تا کار پیدا کند. اما Xiang Yuncui  مادربزرگ تان هنوز هم بزرگ ترین حامی او محسوب می شود.   Xiang  ساعت ۵ صبح از خوابی بیدار می شود که به نوه اش صبحانه داده و او را برای بردن به مدرسه آماده کند. سپس او را روی کولش گذاشته و پای پیاده بیش از شش مایل از زمین های کوهستانی را طی کرده تا نوه اش را به مدرسه برساند. او روزانه چهار ساعت و نزدیک سه سال است که این سفر سخت و طاقت فرسا را انجام می دهد و عهد بسته که تا زمانی که در توانش است به این کار ادامه دهد. بعد از اینکه داستان تاثیرگذارش توجه رسانه ها را در سال ۲۰۱۲ جلب کرد، مقامات رسمی گفتند که به تان کمک خواهند کرد با عمل جراحی شرایط  سلامتی اش را بهتر کند.

 

۶٫ فداکاری مادر در حال مرگ تا به خانواده اش شادی ببخشد: وقتی که سوزان اسپنسر-وندل در سال ۲۰۱۱ فهمید که به بیماری کشنده neurodegenerative (نابودی بافت عصبی بدن) ALS مبتلا شده، نمی توانست ناراحتی های زندگی کوتاه مدتش را تحمل کند. درعوض او که مادر سه فرزند است لیستی تهیه کرد از کارهایی که می خواست در سال های آخر عمرش انجام دهد تا خاطرات خوشی را با خانواده اش داشته باشد. درحالیکه بیماری به ماهیچه هایش می رسید این مادر ۴۶ ساله هر لحظه از خاطراتش را می نوشت درحالیکه تنها می توانست با انگشت شست تایپ کند. برخی از فعالیت هایی که برنامه ریزی کرده بود عبارت بود از بردن دختر ۱۴ساله اش به نیویورک تا لباس عروسی اش را از آنجا سفارش دهد، بردن پسر ۹ ساله اش برای شنا با دلفین ها در روز تولدش، و بردن دختر ۱۰ ساله اش به مسافرت مناطق گرم سیری. خاطرات صمیمانه او در یک کتاب شرح حال به نام «تا وقت خداحافظی:آخرین سال زندگی با لذت» چاپ شد. اسپنسر-وندل شرح می دهد که چگونه تصمیم گرفته روی چیزهای مثبت تمرکز کند. او می نویسد: هرچند دفعه که شما به یک پروانه می بینید من به خودکشی فکر کردم. این فکر مرا لرزاند و من درباره اش مطالعه کردم و این تقارن مرا شگفت زده کرد. به این نتیجه رسیدم که این روزها به سرعت می گذرند و من تنها مثل یک چیز گذارا فراموش می شوم. تا اینکه روز بعد بگذرد و همین طور روز بعدش. من نمی توانستم فکر کنم مرگم زندگی خانواده ام را خراب کند. اما فهمیدم می توانم طوری بمیرم که طوری رویشان تاثیر بگذارم که بتوانند با خوشی به زندگی شان ادامه  دهند. تا با لذت زندگی کنند. با خودکشی به بچه هایم یاد می دهم که من ضعیف بودم. اما من قوی هستم.

 

۷٫ احترام موثر یک دختر به مادر مریضش: کامیلا ویک دختر کلاس ششمی در یک ویدئو خودش را معرفی کرده و برای مادر مریضش شعر می خواند: «او بیماری سرطان سینه دارد و من فقط می خواهم او بداندکه خوب خواهد شد» اوبا صدایی آواز می خواند که بزرگ تر از سنش است و آنچنان لطیف و تفکربرانگیز است که پیشنهاد می کنیم آن را گوش دهید.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *